توسعه نمایشی یا نیاز واقعی شهر؟ چالش فرهنگسراهای گلستان در سایه بحران ترافیک
مهرداد شهبازی_ شهر گلستان این روزها با یک پرسش جدی در حوزه مدیریت شهری مواجه است؛ آیا ساخت چندین فرهنگسرا بدون بهرهبرداری عمومی، آن هم در شهری گرفتار گرههای سنگین ترافیکی، میتواند بهعنوان کارنامه موفق مدیریت شهری معرفی شود؟
بررسی اظهارات و گزارشهای مطرحشده نشان میدهد شهرداری گلستان طی سالهای اخیر ساخت پنج فرهنگسرا را بهعنوان یکی از دستاوردهای شاخص خود معرفی کرده است؛ پروژههایی که بنا بر اعلام مسئولان، در یک بازه حدوداً پنجساله احداث شده و حتی به مرحله بهرهبرداری نیز رسیدهاند. با این حال، آنچه امروز در برابر افکار عمومی قرار دارد، نه مراکز فعال فرهنگی، بلکه ساختمانهایی است که یا بلااستفاده ماندهاند یا عملاً در اختیار شهروندان قرار نگرفتهاند.
در همین زمینه، برخی گزارشها از آن حکایت دارد که بخشی از این مجموعهها به جای کارکرد عمومی، در اختیار برخی نهادها یا ادارات دیگر قرار گرفتهاند؛ موضوعی که ابهامات قابل توجهی درباره نحوه هزینهکرد اعتبارات، اهداف اولیه تعریف پروژهها و سرنوشت کاربری عمومی این فضاها ایجاد میکند.
در این میان، پرسش اساسی افکار عمومی همچنان بیپاسخ مانده است: اگر قرار بوده این ساختمانها بهعنوان مراکز فرهنگی و اجتماعی در خدمت شهروندان باشند، چرا بخش قابل توجهی از آنها هنوز فاقد فعالیت مؤثر و دسترسی عمومیاند؟ همچنین شفاف نیست این پروژهها با چه میزان اعتبار ساخته شده و چه سهمی از بودجه شهری صرف احداث بناهایی شده که در عمل خروجی ملموسی برای شهروندان نداشتهاند.
این در حالی است که شهر گلستان سالهاست با مشکلات جدی در حوزه ترافیک، کمبود زیرساختهای حملونقل و ناکارآمدی برخی معابر دستوپنجه نرم میکند؛ مسئلهای که از نگاه شهروندان، یکی از اصلیترین مطالبات روزمره و ملموس شهری محسوب میشود. با این وجود، منتقدان معتقدند در اولویتبندی پروژههای عمرانی، توجه کافی به این معضل ساختاری صورت نگرفته و بخش قابل توجهی از منابع مالی به سمت پروژههای ساختمانی سوق داده شده است.
کارشناسان حوزه مدیریت شهری نیز بر این باورند که در شرایطی که شهر با گرههای مزمن ترافیکی مواجه است، تخصیص بودجه به پروژههایی که بازده اجتماعی و کارکرد عمومی روشن و پایدار ندارند، نمیتواند نشانهای از توسعه متوازن تلقی شود. از سوی دیگر، سرمایهگذاری بخش خصوصی نیز معمولاً در پروژههای فرهنگی فاقد توجیه اقتصادی محدود است و در نهایت، بار مالی و اجرایی چنین طرحهایی بر دوش مدیریت شهری و منابع عمومی باقی میماند.
مقایسه عملکرد گلستان با برخی شهرهای همجوار نیز این بحث را پررنگتر میکند. شهرهایی مانند و طی سالهای اخیر تمرکز بیشتری بر ساماندهی ترافیک، بهبود زیرساختهای حملونقل و اصلاح معابر شهری داشتهاند؛ رویکردی که به باور بسیاری از تحلیلگران، اثر مستقیمتری بر رضایت عمومی و کیفیت زندگی شهروندان داشته است.
در مقابل، برخی منتقدان معتقدند رویکرد عمرانی در گلستان بیش از آنکه مبتنی بر نیازهای فوری و زیرساختی شهر باشد، به سمت پروژههای کالبدی و نمایشی حرکت کرده است؛ پروژههایی که حتی در برخی موارد با تغییر کاربری فضاهای عمومی و پارکها نیز همراه بوده و واکنشها و اعتراضهایی را در سطح شهر به دنبال داشته است.
اکنون افکار عمومی انتظار دارد مدیریت شهری گلستان بهصورت شفاف درباره سرنوشت فرهنگسراهای ساختهشده، میزان دقیق اعتبارات هزینهشده، وضعیت واقعی بهرهبرداری و همچنین چرایی اولویتبندی این پروژهها نسبت به مسائل زیرساختی شهر توضیح دهد؛ چرا که مطالبه اصلی شهروندان، نه افزایش بناهای بدون استفاده، بلکه اجرای پروژههایی است که به شکل مستقیم گرهی از زندگی روزمره آنان باز کند.

