تاریخ انتشار :شنبه ۲۱ شهریور ۹۴.::. ساعت : ۴:۴۸ ق.ظ
۷ دیدگاه
پرینت

یادداشت وارده/ بلندگوی وانت‌ها عامل سلب آسایش دائمی مردم پرند

به گزارش پرند پرس، یک سالی می‌شود که ساکن پرند شده و به حساب خودم از دود و دم تهران رهایی یافته و خانواده ام را به شهری جدید آورده ام که نوید بخش هوایی تازه و محیطی آرام است. وقتی جلوی پنجره می ایستم با شنیدن صدای گنجشکان کم کم دارم خودم را راضی میکنم که سر و صداهای روزهای قبل جدی و همیشگی نبوده و آرامش زیبای اینجا دائمیست. اما هنوز ساعت ۹:۳۰ صبح نشده که صدای گوش خراش وانتی که حتی نمیشود فهمید چه میگوید روحم را به رعشه می اندازد. کم کم تشخیص میدهم، بله صدای بسیار بلند و گوش خراش میگوید “کرفس خورشتی ۷۵۰”. این واژه در عرض پنج دقیقه ی آینده به تعداد ۳۰ بار یا بیشتر پشت سر هم تکرار میشود طوری که مجبور میشوم از هوای آزاد صرف نظر کنم و پنجره ها را ببندم. اما پنجره هم کمک زیادی نمیکند، حداکثر ۲۰% از شدت صدا کم میشود و فریاد میوه فروش وانتی همچنان اعصابم را مرتعش میکند. به خودم میگویم فقط پنج الی ده دقیقه دیگر از این محل خواهد رفت و محله باز آرام خواهد شد.

اما چه خیال خامی، چون هنوز پنج دقیقه نشده هندوانه فروشی پیدا میشود که بلندگوی مستطیلی عجیبش مانند بلندگوهای نظامی آلمان نازی تمام شهر را با صدای ترسناک و نافذ خود تحت پوشش کامل قرار میدهد. واقعا به یاد فیلمهای جنگ جهانی می افتم که شهر به دست قوای دشمن افتاده است. با این دیوارها و پنجره های نازک شهرک “مپسا” حتی اگر صندلیم را در حمام هم بگذارم و بنشینم باز هم صدا کم نخواهد شد. به کجا بگریزم؟ هندوانه کیلو ۲۰۰ تومان شده است و این از تمام افکار من مهمتر است! روی هیچ  کاری نمیتوانم تمرکز کنم، عکس العمل ذهنم در برابر هر سوالی این است که هندوانه ۲۰۰ تومان شده است!

میروند. نیم ساعتی خبری نیست، ولی عصبی هستم، هنوز لبخند به چهره ام نیامده، ارتعاشها هنوز باقیست. اما حالا یک وانتی دیگر کاری میکند که تازه میفهمم دوتای قبلی حمله شان جوانمردانه بوده! دوتای قبلی از همان لحظه ی ورود به شهرک مپسا فریاد میزدند و من دست کم از دور میفهمیدم که باید آماده ی چه چیزی باشم، اما این سومی که در ساعت ۱۰:۱۵ دقیقه صبح به پای پنجره ما رسیده تا همینجا کاملا ساکت مانده بود ولی ناگهان فریادی عظیم با شدت صدها دسیبل پنجره ها را از جا میکند “آهن آلات خریداریم!!!” او دهها نوع وسیله را پشت سر هم ردیف میکند: بخاری کهنه، لوازم منزل، کابینت آشپزخانه…. همه ی اینها را به دقت در گوش من یادآوری میکند، چیزهایی که نمیخواهم بشنوم با بلندترین صدا مدام در گوشم تکرار میشوند. فقط چشمهایم را میبندم و خودم را به آرامش دعوت میکنم تا او از محل خارج شود.

حالا ساعت یازده شده و سه وانتی همزمان صدایشان در هم مخلوط شده است، شبیه روزهای عاشوراست که چند دسته ی عزاداری همزمان به هم میرسند و صدای طبل و دهل آنها با هم مخلوط میشود و هنگامه ای به پا میگردد که صدا به فلک میرود. بله هر روز صبح و عصر در این شهرکی که ما به هوای آرامش به آنجا آمده ایم هنگامه ای و غوغایی برپاست که گوش فلک را کر میکند. نمیدانم آنها که بچه کوچک دارند چطور بچه شان را میخوابانند؟! نمیدانم چرا از اینجا فرار نمیکنم، آیا در همه شهرها وضع به همین منوال است؟ آیا شهروندان همه جا مثل اینجا تسلیم دست و پا بسته ی وانتیها هستند؟ بطور جدی به فروش خانه و گریختن به جایی که وانتیها نباشند فکر میکنم. آقای شهردار پرند لطفا (اگر میتوانید!) همه ما را از دست بلندگوی وانتیها نجات دهید، آقایان شورای شهر من نمیخواهم خانه ام را بفروشم اما باور نمیکنید که از دست وانتیها بیمار شده ام و بطور خیلی جدی دارم به این کار فکر میکنم، این تهدید نیست خواهش است، لطفا اگر میتوانید و اگر میخواهید کمکی به انسانها بکنید ما را از آزار مداوم بلندگوی وانتیها نجات دهید.

انتهای پیام/

۷ دیدگاه

  1. صادقی گفت:

    مگر پرند زورآباد کرج و قلعه حسن خان یا اکبر آباد هست که فروشندگان دوره گرد با آخرین صدای بلندگو سلب آسایش کنند . پرند یک شهر مدرن است و نباید با چنین صحنه های زشتی رو به رو شود . دستگاه های مسئول چرا پرند را درک نمی کنند ؟

  2. مجيد سرلك گفت:

    بنظر من نیاز به سامان دهی جدی میباشد ونباید برخورد شخصی بشود از طریق قانون باید جلوگیره بشود هم از لحاظ امنیت شهر وندان هم ارامش خانواده ها که حق طبیعی هر کسی میباشد

  3. مهدی گفت:

    والا ما دیگه موندیم از دست این شهر چیکار کنیم……..
    بازار روز که دوتا دوتا داره،وانتی که تا دلت بخواد،قیمت مغازه هاش سر به فلک کشیده،اجاره هاهم که قربونش برم بالاست.
    با این وضعیت هر روزم دارن مغازه می سازن………
    آخه حداقل یک ذره هم به فکر کاسبای شهر باشید.
    مگه اونا خانواده ندارن ،مگه اونا نیاز به درامد ندارن؟؟؟؟؟
    من نمیگم وانتی نباید نون بخوره ولی تو شهری که وجب به وجبش مغازس وجود وانتی یعنی بریدن نون خیلی از خانواده ها.

  4. حسین گفت:

    لطفا اول اینکه به طور جد جلوی وانت بارهای مزاحم گرفته شود . دوم رسیدگی بیشتر به اضافه نمودن فضای سبز خیابان های ساختمان های کوزو . سوم نصب خودپرداز در این منطقه . چهارم ایجاد امنیت لازم در منطقه .

  5. حامد گفت:

    تقصیر خود ما مردم هم هست. اگر هیچکس از اینها خرید نکند دیگر سر و کله شان پیدا نمی شود. ضمن آنکه پرند پرس یادت نرود که بعد از جمع آوری و انتقال محل دوشنبه بازار که کار بسیار درستی هم بود چه تیتری زدی؟!

  6. نعیمی گفت:

    مکانی ثابت برای وانت بارها تهیه بشود تا از این بی نظمی نجات پیدا کنیم

  7. مسعود گفت:

    آقا منم موافقم این وانتی ها جمع بشن. سرو صدای اونا مختص صبح نیست بعدازظهرها هم مارو کلافه کردند. ولی کی مسئول رسیدگی به این مسئله است را واقعا نمی دونم. یه جوری باید صدای شهرواندان به مسئولین مربوطه برسه.

دیدگاه خود را به ما بگویید.